دلم شکست... چیزی نگفتم.نگامو دوختم به زمین.دور می شدی اما سایه ت درست زیر پام افتاده بود.
لبخند تلخی زدم به تنها چیزی که از تو برام مونده بود!
یه سایه...!
دیگر پیکر سرد مرا می فشارد خاک دامنگیر دور از ضربه های قلب تو قلب من می پوسد آنجا زیر خاک بعدها نام مرا باران وباد.نرم می شویند از رخسار سنگ گور من گمراه می ماند به راه فارغ از افسانه های نام وننگ...
زمانی که مرگ فرا می رسد یعنی زندگی وعزیزان همه وهمه برای آخرین بار خدانگهدار آری من میمیرم تو میمیری همه وهمه .خورشید.ماه.زمین.ستارگان و حتی کهکشانها باتمام عظمتشان خواهند مرد تنها چیزی که باقی خواهد ماند خداوندا
عشق است که برای همیشه ابدی خواهد ماند.
زندگی
نگاه ماست به خود ودیگران
می توان زیبادید زیبازیست... زیرا زیبایی چشمه ای است که ازدرون هریک ازما جاری می شود چشمه ای واقعی نه موهوم زیبا دیدن حقیقی ترین نگاهی است که هرانسان می تواند داشته باشد.
پنجره ای که می گشاییم حکایت ما و روزگاری است که بر ما می گذرد
مناجات معبودمن فقط تویی که به ذات من آگاهی ودرون وجودمرامی بینی . من بازیگرصحنه زندگی ام وازنیت من باخبری ولی هیچ گاه آبروی من رانبردی ورسوایم نکردی . معبودبی نیازمن کوچکی من رابه بزرگی خودت ببخش وذاتم راپاک ومقدس نما

.jpg)

