.....سایه ها.....

.....سایه ها.....

shadow

تا خواستم دستاتو بگیرم خودتو کنار کشیدی و دور شدی.

دلم شکست... چیزی نگفتم.نگامو دوختم به زمین.دور می شدی اما سایه ت درست زیر پام افتاده بود.

لبخند تلخی زدم به تنها چیزی که از تو برام مونده بود!

یه سایه...!

+نوشته شده در جمعه 24 بهمن 1398.ساعت22:24توسط shadow | |

 

+نوشته شده در جمعه 19 بهمن 1388.ساعت23:59توسط shadow | |

دیگر پیکر سرد مرا می فشارد خاک دامنگیر

 

دور از ضربه های قلب تو

 

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

 

بعدها نام مرا باران وباد.نرم می شویند از رخسار سنگ

 

گور من گمراه می ماند به راه

 

فارغ از افسانه های نام وننگ...

+نوشته شده در جمعه 19 بهمن 1388.ساعت23:48توسط shadow | |

+نوشته شده در جمعه 19 بهمن 1388.ساعت23:46توسط shadow | |

زمانی که مرگ فرا می رسد یعنی زندگی وعزیزان

 

همه وهمه برای آخرین بار خدانگهدار

 

آری من میمیرم تو میمیری همه وهمه .خورشید.ماه.زمین.ستارگان و

 

حتی کهکشانها باتمام عظمتشان خواهند مرد

 

تنها چیزی که باقی خواهد ماند

خداوندا

عشق است که برای همیشه ابدی خواهد ماند.

+نوشته شده در جمعه 19 بهمن 1388.ساعت23:41توسط shadow | |

 

+نوشته شده در جمعه 19 بهمن 1388.ساعت23:40توسط shadow | |

زندگی

 

نگاه ماست به خود ودیگران

می توان زیبادید زیبازیست...

زیرا زیبایی چشمه ای است که ازدرون هریک ازما

جاری می شود

چشمه ای واقعی نه موهوم

می جوشد

زیبا دیدن

حقیقی ترین نگاهی است که هرانسان می تواند داشته باشد.

ساده لوحی نیست

پنجره ای که می گشاییم حکایت ما و روزگاری است که بر ما می گذرد

+نوشته شده در جمعه 19 بهمن 1388.ساعت23:37توسط shadow | |

 

+نوشته شده در جمعه 19 بهمن 1388.ساعت23:36توسط shadow | |

+نوشته شده در دوشنبه 02 بهمن 1388.ساعت23:09توسط shadow | |

مناجات

معبودمن فقط تویی که به ذات من آگاهی ودرون 

وجودمرامی بینی .

من بازیگرصحنه زندگی ام وازنیت من باخبری ولی هیچ

گاه آبروی من رانبردی ورسوایم نکردی .

معبودبی نیازمن کوچکی من رابه بزرگی خودت ببخش

وذاتم راپاک ومقدس نما

+نوشته شده در دوشنبه 02 بهمن 1388.ساعت23:02توسط shadow | |